فقط خدا

ادامه زندگیم از 18 سالگی به بعد اینجا نوشته میشود !

این نییییز میگذرد...

  • ۱۹:۱۱

گاهی وقتا باید از ی سری چیزا دور بود تا بفهمیش تا درکش کنی ؛ باید بخاطرش یکم سختی بکشی تا میسر بشه سخت نیست ولی خب دیگه نباید نق زد نباید حرف زد فقط سکوت و ادامه راه رو میری ...

گاهی وقتها هم باید زمان رو کم دید مثلا وقتی برای امتحان ترم میخونی میگی اخیش اخرش تموم میشه دیگه و نتیجه اش میاد و...

تو اون بازه همچیتو حذف میکنی یاهم اصلا سراغش نمیری من بین حذف و سراغش نرفتن موندم که کدوم رو انتخاب کنم ...

میدونم بمونه میرم سراغش نمونه نمیرم سراغش پس حذفش میکنم ...

ن وبلاگم منظورم برنامه های مجازی بود ...

میدونم باید یکم سختی بکشم باید یکم بی خوابی بکشم تا قدر این بیدار بدونه رو بدونم یکم سخت هست ولی خب آدمی زاد بطور روتین به یک چیز عادت میکنه چ بخواد چه نخواد ...

آخر هر هفته برنامه میریزم با اینکه فشرده است ولی خب متفاوت بگذره ...

باید ورزش رو توی برنامه هر روزم قرار بدم اینجوری حالم بهتر میشه قطعا هم همینجوره ...

همش به خط پایان فکر میکنم که وقتی همچی تموم شد با یه آخیش تموم شد میام خونه با یه انرژی دیگه همچیو جمع میزنم و تمیز میکنم دوش میگیرم و درمورد یه مسافرت با خانودم صحبت میکنم و میرم مشهد و یه خستگی حسابی از تنم در میکنم و بر میگردم شروع میکنم کتاب خوندن و رفتن کلاسای زبان فشرده و زبانم رو اوکی میکنم و میرم باشگاه خوش میگذرونم و خودمو امده میکنم برای مهر برای دانشگاه چه حس خوبی و عالی تر از این نمیشه ...

تصورشم قشنگه خیلیییی قشنگ اینقدر که وقتی میگیش و تصورش میکنی انگاری همین یه قدیمیته همین نزدیک نزدیکا همین اطراف میدونم زمان مثل برق و باد میگذره و من ثانیه ها بهش فکر میکنم ...

باید یه چیزی رو زیر پا گذاشت حتی که تونست به پله های محکم تری رسید ...

  • ۱۴
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
سلام :)
من یک عدد پرستش هستم هرچیزی نیاز هست رو میگم :)
در حال رسیدن به هدف های کوتاه و بلندم هستم تمام تلاشم رو میکنم که برسم :)
زندگی سختی رو پشت سر گذاشتم و با افسردگی تا پای مرگ دست و پنجه نرم کردم ولی آخرش خدا کسی رو سر راهم قرار داد که اول کمک کننده بعدش شد دشمن ! و من در حال حاضر خونه ام رو در خونه دشمنم ساختم و برای رسیدن به موفقیتم اگر تا الان کوتاهی کردم از الان به بعد کوتاهی نمیکنم چون خیلی راه های نرفته رو رفتم خیلیییی تجربه با سنم کمم کسب کردم !
ادامه اش رو از دست نوشته های من بخونید !
دلیل اسم وبلاگم اینه که همه داشته و نداشته هام از وجود خداست ♥
موضوعات
Designed By Erfan Powered by Bayan